Wednesday, August 26, 2009

متجاوزان در جمهوری اسلامی

یه چیزی همیشه برای من جای سوال بوده که چرا در جمهوری اسلامی فرهنگ پاسداری از آبروی مجرمین وجود داره!!! نمونه بارز و خنده دارش اینه که یه کسی دزدی بزرگی کرده یا تجاوز کرده یا یه خلاف دیگه ای انجام داده که معرفی کردنش میتونه یکی از بزرگترین مجازاتها براش باشه اما میبینیم که در تلویزیون یا روزنامه یا ... صورتش رو شطرنجی میکنن مبادا که یه وقتی مایه شرمش بشه!!!

کاری که در کشورهای پیشرفته خیلی هم روش تاکید دارن که مجرمین باید به جامعه معرفی بشن. اگر کسی پرونده تجاوز به عنف داشته باشه وقتی به محله جدیدی نقل مکان میکنه باید بره و به همسایگانش خودش رو معرفی کنه که من این خلاف رو داشتم اما مثلا جریمه اش رو پرداختم یا زندونی کشیدم. اگر شما همسایه محترم موافق زندگی من در این محله نیستی من مجل زندگی ام رو عوض خواهم کرد(پلیس از مردم حمایت میکنه). ضمن اینکه کسی که جرمی مرتکب شده باشه عکسش در جراید منتشر میشه و بدین وسیله که آبروش رو میریزن تنبیهش میکنن . اما توی جمهوری اسلامی به شدت از آبروی این قبیل مجرمین پاسداری میشه. داشتم فکر میکردم که آیا این یه مشکل فرهنگی جامعه ماست یا اینکه جمهوری اسلامی چون اصولا خودشون اینکاره اند سعی میکنن با همکاراشون بد برخورد نکنن. نمونه اش هم همین مساله تجاوزات جنسی در زندانهای ایران. نمیدونم یعنی چی که نمایندگان مجلس باید بطور مخفی این رو بررسی کنن و بعدش هم احتمالا مخفیانه متجاوزین رو مورد لطف خودشون قرار بدن که آبروی نظامشون نره!!! این مخفی کاری به نظر من یعنی جمهوری اسلامی اعلام کرده که متجاوزین از بدنه خودش هستن و داره ازآبروشون دفاع میکنه. از نظر من نمایندگان مجلس که خودش رو مسلمون میدونن و از این مسائل باخبرن اگر مطرحشون نکنن یعنی خودشون هم در تجاوز شریکن. درخواست من بعنوان یک شهروند اینه که

نماینده محترم اگر تو تجاوز نکردی و از متجاوزین دفاع نمیکنی لطفا معرفی شون کن تا از آبروی اسلامی که بهش معتقدی دفاع بشه که در غیر اینصورت همین اسلام توست که تجاوز کرده به دختر و پسر جوان این سرزمین.

Tuesday, August 4, 2009

اعتراف


سلام آقای عطریانفر
شما مرا نمی شناسید. یک شهروند معمولی هستم که تصمیم گرفتم برای شما نامه بنویسم. میدانم که این نامه هیچگاه به دست شما نخواهد رسید... در واقع این نامه را برای خودم یا بهتر بگویم، برای راحتی وجدان خودم مینویسم. من امروز میخواهم اعتراف کنم. حالا میفهمم که اعتراف کردن چقدر سخت و تلخ است. چقدر آدم با خودش درگیر میشود و شاید مجبور باشد علیه خودش طغیان کند!

من عکس شما را در دادگاه نمایشی برای اعتراف به "انقلاب مخملی" دیدم. گرچه من همواره از زمان شورای شهر منتقد شما بودم، اما باور حرفهایی که در دادگاه از طرف شما اعلام شد؛ برایم سخت بود.


آقای عطریانفر
من اعتراف میکنم که همه این بدبختی ها را از چشم شما و دوستانتان در شورای شهر میدیدم. زمانی که کرسی اکثریت شورای شهر تهران در دست جناح چپ بود و همواره معتقدم که فرصت سوزی کردید. وقتی ماجراهای قهر مردم از انتخابات شورای شهر و پیروزی "آبادگران" (؟!) پیش آمد، من مستقیما شخص شما را مقصر میدانستم! وقتی هیاهوی شورای شهر زمان شما فکر ائتلاف مشارکت و کارگزاران را از ذهن سعید حجاریان دور کرد (به گفته آقای کرباسچی)؛ من شما را مقصر میدانستم. وقتی به جای شما، فسیلی به نام "چمران" سر از خاک به در آورد و بر ریاست شورای شهر تکیه زد، من شما را مقصر میدانستم! حتی وقتی به جای فرد فرهیخته ای مانند آقای مهندس الویری، شارلاتانی به نام "احمدی نژاد" بر کرسی شهرداری تهران تکیه زد؛ من شما را مقصر میدانستم! و اعتراف میکنم که همواره همه جا گفته ام زمانی دوره باخت مردم به حکومت شروع شد که شورای شهر تهران را از دست داد و پس از آن مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری! و من از دست رفتن سرچشمه را از چشم شما میدیدم نه مردم قهر کرده!!! و امروز

امروز اعتراف میکنم که من اشتباه کردم. شاید هماره شما نبودید که بازی را به دست داشتید... شاید شما هم بازی خوردید. شاید مثل دادگاه نمایشی شما هم مجبور به انتخاب شدید، درست مثل ما مردم! اعتراف میکنم که شما را همبازی حریفتان میدانستم. مرا ببخشید!

همانطور که هیچگاه از یاد نخواهم برد روزی را که جلوی درب ورودی شورای شهر تهران خون سعید حجاریان بر زمین بود و من وحشت زده به منظره پاک شدنش نگاه میکردم! هیــــــــــــچگاه فراموش نخواهم کرد این عکس شما را آقای عطریانفر وقتی در نمایش اعترافات حکومت جور،که سمبل جنبش و همراهی با مردم را فریاد کردید! فریادی که گوش ناشنوای دیکتاتورها نشنید اما ما شنیدیم.

یا علی
سام
سیزدهم مرداد 1388

Followers